محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1701
تاريخ الطبرى ( فارسي )
شغال برفت و شغالان را سوى تاكستان خواند و چون فراهم آمدند صاحب تاكستان سوراخى را كه از آنجا بدرون مىشدند بست و آنها را كشت . مىدانم كه حرص و طمع و ندارى شما را به اين كار واداشته ، امسال بازگرديد و به قدر حاجت آذوقه بگيريد و هر وقت حاجت داشتيد باز بياييد كه من نمىخواهم شما را بكشم » ابن قعقاع ضبى به نقل از يكى از مردم بنى يربوع كه در قادسيه حضور داشته گويد : رستم گفت : « بسيارى از شما آنچه خواستند از زمين ما ربودند اما سر انجام كشته شدند يا گريختند . كسى كه اين روش را درباره شما مقرر داشته بهتر و نيرومندتر از شماست ، شما ديدهايد كه هر وقت چيزى ربودهاند بعضىشان كشته شدهاند و بعضى جان بردهاند و و آنچه را ربودهاند از دست دادهاند . مثل شما در اين رفتار كه مىكنيد چون موشانى است كه بظرفى رسيدهاند كه دانه در آنست و ظرف سوراخ است موش اولى وارد شده و آنجا مانده و ديگران از آن دانه بردهاند و باز گشتهاند و به او گويند كه باز گردد و او دريغ كند . آنگاه موش ظرف بكمال چاقى رسيده و خواسته پيش كسان خود رود و حالت نكوى خود را به آنها بنماياند اما سوراخ تنگ بوده و برون شدن نتوانسته و آشفتگى خويش را با ياران بگفته و راه خروج جسته اما گفتهاند كه برون شدن نتوانى تا چنان شوى كه پيش از ورود بوده اى ، و او از خوردن بمانده و گرسنگى كشيده و با ترس سر كرده تا چنان شده كه پيش از ورود به ظرف بوده آنگاه صاحب ظرف بيامده و او را بكشته ، پس شما برويد و چنين مشويد » ابن رفيل به نقل از پدرش گويد : رستم به جمع فرستادگان گفت : « خدا مخلوقى حريصتر و زيان انگيزتر از مگس نيافريد ، شما اى عربان هلاكت را مىبينيد و طمع شما را سوى آن مىكشاند . اينك مثل شما را مىگويم : مگس چون عسل بيند به پرواز آيد و گويد كى مرا به عسل مىرساند و دو درم بگيرد و آنگاه داخل عسل شود و هر كه خواهد او را دور كند فرمان نبرد و چون افتاد و غرق شد گويد كى مرا برون مىكشد و چهار درم بگيرد »